تشکر و سپاس و تقدیر از همه اساتید و معلمان گرانقدری که با صبر و شفقت و تلاش بی‌وقفه بذر شوق دانش‌اندوزی را در وجودم کاشتند. خصوصاً اسـاتید معظـم دانشگاه ادیان و مذاهب، ریاست محترم دانشـگاه جناب حجت الاسلام والمسلمیـن آقای دکتر نواب (زید عزه)، رئیس دانشکده ادیـان جناب آقای دکتـر قلی‌زاده و همه اساتید معظم گروه دین‌شناسی که از حضورشان بهره‌مند شده‌ام.
تشکر ویژه از اساتید محترم راهنما و مشاور جناب آقای دکتـر لگنهاوزن و جنـاب آقای دکتر فعالی که با صبر و بردباری مرا یاری دادند.
و تشکر از همسرم که با صبر و تحمل مشوق من در مراحل تحصیل بوده است.

فهرست مطالب

مقدمه1
1. اهمیت و ضرورت پرداختن به این بحث2
2. پرسش‌های اصلی2
3. پرسش‌های فرعی3
4. فرضیه3
5. روش تحقیق3
6. تنگناهای تحقیق3
7. مروری بر فصل‌ها4
فصل اول: دیدگاه فیلیپ کلایتون در باب نفس
1-1. درآمد6
1-2. زندگی نامه علمی فیلیپ کلایتون6
1-3. بررسی مفاهیم7
1-3-1. ماده‌گروی و دوگانه‌گروی7
1-3-2. نوپدیدارگروی7
1-3-3. نوپدیداری حداکثری8
1-3-4. نفس و ذهن8
1-3-5. فرارویدادگی8
1-4. ترسیم دیدگاه کلایتون در باب نفس8
1-5. جایگاه نوپدیدارگروی در میان مکاتب گوناگون10
1-6. منشأ پیدایش مکاتب گوناگون10
1-6-1. بدن فیزیکی و مادی است10
1-6-2. نفس یا ذهن غیر فیزیکی و غیر مادی است11
1-6-3. نفس با بدن در تعامل است11
1-6-4. فیزیک و ماده با غیر فیزیک و غیر ماه نمی‌تواند تعامل داشته باشد11
1-7. رویکردهای گوناگون به اصول چهارگانه12
1-7-1. مکاتب مبتنی بر انکار اصل اول12
1-7-1-1. اصالت ذهن باوری13
1-7-1-2. اصالت ذهنی عینی13
1-7-2. مکاتب مبتنی بر انکار اصل دوم14
1-7-2-1. حذف‌گروی14
1-7-2-2. رفتارگروی14
1-7-2-3. این همانی مصداقی15
1-7-2-4. این همانی نوعی15
1-7-2-5. نوپدیدارگروی حداقلی16
1-7-2-6. حیاتی‌گروی16
1-7-3. مکاتب مبتنی بر انکار اصل سوم16
1-7-3-1. توازی‌گروی17
1-7-3-2. فرانمود‌گروی17
1-7-4. مکاتب مبتنی بر انکار اصل چهارم18
1-7-4-1. تعامل‌گروی18
1-7-4-2. تقارن انگاری18
1-8. مکتب نوپدیدارگروی مورد پذیرش کلایتون و رویکردهای آن18
1-8-1. نوپدیداری حداقلی یا نوپدیداری معرفت شناختی19
1-8-2. نوپدیداری حداکثری یا نوپدیداری وجود شناختی20
1-9. تاریخچه نوپدیدارگروی22
1-9-1. ارسطو22
1-9-2. افلوطین(حدود273-203.م)23
1-9-3. هگل (1831-1770.م)23
1-9-4. تاریخ معاصر24
1-10. روش کلایتون در بحث از نوپدیداری24
1-11. اصول نوپدیداری حداکثری26
1-12. علوم، زیربنای مطالعات نوپدیداری26
1-12-1. موارد نوپدید در طبیعت و رابطه آن با علوم27
1-12-1-1. رسانایی در علم فیزیک و مسئله نوپدیداری27
1-12-1-2. نمونه‌های مصنوعی و مسئله نوپدیداری28
1-12-1-3. مطالعات زیست شیمی و مسئله نوپدیداری31
1-12-1-4. مطالعات زیست شناختی و مسئله نوپدیداری33
1-12-1-4-1. نقش سنجشی و قیاسی33
1-12-1-4-2. نقش بازخوردی33
1-12-1-4-3. نقش فعل و انفعالات عام و موضعی34
1-12-1-4-4. نقش سلسله مراتب تو در تو36
1-13. نوپدیداری در حیات37
1-13-1. تغییرات وجودی37
1-13-2. خودآگاهی38
1-14. تبیین سطوح نوپدیدار در حیات39
1-15. رابطه نفس و ذهن43
1-16. طرح مسئله ماهیت ذهن44
1-17. ماهیت آگاهی به عنوان ویژگی ذهنی47
1-17-1. شبکه‌های عصبی آگاهی48
1-17-2. مشکل اتکا بر مطالعه شبکه‌های عصبی آگاهی50
1-18. فرارویدادگی رهیافتی برای برون رفت از تنگنای تبیین52
1-18-1. تعریف فرارویدادگی53
1-18-2. ارکان و تقسیمات فرارویدادگی53
1-18-3. اصول فرارویدادگی54
1-18-4. نحوه ابتناء در فرارویدادگی و موضع کلایتون در قبال آن54
1-18-5. نتیجه مهم مترتب بر فرارویدادگی57
1-19. حقیقت انسان از دید کلایتون57
1-20. نوپدیداری و تعالی نفس58
1-21. مروری بر فصل58
فصل دوم: دیدگاه صدرالمتألهین شیرازی و علامه طباطبایی در باب نفس
2-1. مقدمه62
2-2. ترسیم کلیات دیدگاه ملاصدرا و علامه طباطبایی و طرح مسئله63

2-3. بررسی مفاهیم63
2-3-1. وجود و اصالت آن63
2-3-2. تشکیک مراتب وجود66
2-3-3. حرکت67
2-3-4. حرکت جوهری67
2-4. حقیقت نفس از دیدگاه ملاصدرا و علامه طباطبایی68
2-5. چگونگی پیدایش نفس از دیدگاه ملاصدرا و علامه طباطبایی70
2-5-1. پیدایش جسمانی نفس70
2-5-2. رد پیدایش روحانی نفس71
2-5-3. نفس پیش از پیدایش مادی72
2-6. نحوه وجود نفس از دیدگاه ملاصدرا و علامه طباطبایی75
2-7. مراتب نفس از دیدگاه ملاصدرا وعلامه طباطبایی جمانیت الحدوث بودن76
2-8. ارتباط نفس و بدن از دیدگاه ملاصدرا و علامه طباطبایی82
2-8-1. کیفیت ارتباط نفس و بدن82
2-8-2. رابطه تعلقی نفس و بدن85
2-8-3. تأثیر و تأثر متقابل نفس و بدن87
2-8-4. رابطه افعال جسم و نفس89
2-8-5. ارتباط همیشگی نفس و بدن89
2-8-6. مرگ و مفارقت نفس از بدن90
2-9. مروری بر فصل90
فصل سوم: بررسی دو دیدگاه
3-1. بررسی دیدگاه کلایتون و ملاصدرا و علامه طباطبایی در باب نفس93
3-1-1. گفتگو میان آراء کلایتون و ملاصدرا و علامه طباطبایی93
3-1-2. پذیرش نفس از جانب کلایتون و ملاصدرا و علامه طباطبایی94
3-1-3. وجوه قابل بررسی میان آراء کلایتون و ملاصدرا و علامه طباطبایی95
3-1-3-1. حرکت جوهری95
3-1-3-2. حقیقت نفس96
3-1-3-3. پیدایش جسمانی نفس97
3-1-3-4. رابطه نفس و بدن98
3-1-3-5. لوازم بحث نفس شناسی99
3-2. امتیازات دو دیدگاه100
3-3. نتیجه گیری و جمع‌بندی دیدگاه کلایتون، ملاصدرا و علامه طباطبایی101
3-4. بررسی تطبیقی103
3-5. مروری بر فصل104
خاتمه: نتیجه‌گیری، پیشنهادها، محدودیت‌ها
4-1. نتیجه گیری106
4-2. پیشنهادها106
4-3. محدودیت‌ها107
4-4. مروری بر فصل108
پیوست‌‌ها109
1. تاریخ ماده‌گروی و دوگانه‌گروی109
2. نفس و متافیزیک112
3. زندگی نامه صدر المتألهین معروف به ملاصدرا117
4. زندگی نامه علامه طباطبایی119
5. رابطه وحدت و کثرت125
6. نفس پس از مفارقت از بدن126
7. حدوث و قدم127

مقدمه
نفس در طول تاریخ بی‌گمان یکی از بحث برانگیز‌ترین مباحثی است که اندیشه بشر را به خود معطوف داشته است. از طرفی شناخت واقعیت عالم و نقش انسان در آن و از طرف دیگر پرسش از چیستی انسان، انگیزه مناسبی است که فکر تیزبین و موشکاف اندیشمندان را به دنبال خود تا اعماق جهان هستی و تا ژرفنای وجود آدمی برای یافتن واقعیت آن بکشاند. طبیعی است که سؤالاتی به لحاظ وجود شناختی درباره حقیقت انسان چه پیش از پیدایش در عالم مادی و چه پس از آن مطرح است. سؤال درباره نفس از این پرسش آغاز می‌شود که، واقعیت انسان چیست؟ آیا انسان با دیگر موجودات تفاوتی دارد؟ اگر متفاوت است، این تفاوت در چیست؟ آیا انسان بُعدی غیر از بدن نیز دارد؟ اگر چنین است پیدایش و استمرار آن به چه نحوی است و با بدن چه ارتباطی دارد.
واقعیت این است که ویژگی‌هایی مانند رشد و نمو، تولید مثل و مرگ، صفاتی مشترک میان همه موجودات زنده است. همچنین غرایزی میان انسان و حیوان مشترک است. غرایزی که برای بقاء واستمرار نوع جانداران ضروری است. در محدوده غریزی، بیشتر حیوانات یکسان عمل می‌کنند؛ اما بین حیوان و انسان تفاوتی وجود دارد. این تفاوت در این است که حیوانات از محدوده غریزی فراتر نمی‌روند، در حالی که انسان حق انتخاب دارد و پاسخش به غرایز اساسی مانند گرسنگی، درد، احساس خطر، کشش‌های جنسی و بسیاری از امور دیگر کاملاً با حیوانات تفاوت دارد. به عنوان مثال انسان می‌تواند در عین گرسنگی و تشنگی بسیار شدید و نیز فشار غریزه جنسی مدت‌های مدید تحمل از خود نشان دهد.
علاوه بر آن، صفاتی ویژه و اختصاصی مانند تفکر، اراده و امید در انسان وجود دارد که در باقی جانداران مشاهده نمی‌شود. از مشاهده این تفاوت ها، سؤالات فوق پدید آمد ودر جستجوی پاسخ آن اندیشمندان و فیلسوفان به دسته‌ها و گروه‌های فکری مختلف از جمله دوگانگی طبیعت انسان یا انکار بُعد غیر جسمانی یا حتی بُعد جسمانی تقسیم شدند. نوشتار حاضر به بررسی دیدگاه سه اندیشمند از دو مکتب متفاوت فلسفی یعنی فیلیپ کلایتون با نگرش نوپدیدارگروی و ملاصدرا و علامه طباطبایی از فلسفه اسلامی در باب نفس اختصاص دارد. هر دو دیدگاه با نگاه خاص خود سعی در تبیین ماهیت نفس و چگونگی پیدایش آن و رابطه آن با بدن دارند.
1. اهمیت و ضرورت پرداختن به این بحث
در باب اهمیت و ضرورت بررسی نفس میان کلایتون و ملاصدرا می‌توان گفت: مطالعاتی تطبیقی از این دست می‌تواند نقش مناسبی را در ایجاد نزدیکی لااقل میان مسائل فلسفه غرب و آنچه به عنوان فلسفه اسلامی شناخته می‌شود ایفا کند؛ زیرا از طرفی نوپدیدارگروی به مطالعات تجربی و تبیین سیر تکامل تاریخی پایبند است و از طرفی نفس را حقیقتی فراتر از ماده می‌داند. این دیدگاه می‌تواند تا حدودی به دیدگاه حکمت متعالیه در فلسفه اسلامی نزدیک باشد که نفس را برخاسته از ماده و در عین حال دارای سیر تکاملی تا فراسوی ماده می‌داند. دیدگاه نوپدیداری کلایتون و مکتب حکمت متعالیه ملاصدرا همانند هر مکتب فکری دیگری می‌توانند دارای وجوه اشتراک و افتراق باشند.1
2. پرسش‌های اصلی
پرسش‌های اصلی که این نوشتار به دنبال یافتن پاسخ آن می‌باشد، ماهیت نفس و چگونگی پیدایش آن و رابطه آن با بدن از نظر فیلیپ کلایتون و ملاصدرا و علامه طباطبایی است. در واقع این نوشتار به تبیین دیدگاه آنها در مکاتبی که به آن تعلق دارند می‌پردازد. در این میان به دلیل جدید بودن نگرش کلایتونی در باب نفس به ناچار به تاریخچه و رویکردهای این مکتب نیز اشاره می‌شود تا درک بیشتری از این نگرش به نفس به دست داده شود.
3. پرسش‌های فرعی
پرسش‌های فرعی که در ادامه نوشتار مطرح می‌شود امکان گفتگو میان دو نگرش کلایتونی و صدرایی در باب نفس است و این که آیا آنها نفس را به عنوان حقیقت خارجی می‌پذیرند یا خیر و این که آیا این دو دیدگاه اشتراک یا قرابتی در باب حقیقت نفس، نحوه پیدایش، و رابطه آن با بدن و یا بر سر لوازم بحث نفس شناسی دارند یا خیر.
4. فرضیه
یکی از مهم‌ترین کارهایی که در بررسی میان مکاتب گوناگون بایسته است، شناسایی مؤلفه‌هایی است که در هر کدام از مکاتب یافت می‌شود، با این ویژگی که می‌توان با مطالعه و بررسی آنها میان دو مکتب قرابتی یافت؛ این امر در مورد دو مکتب نوپدیداری و حکمت متعالیه در باب نفس قابل اجرا به نظر می‌رسد. فرضیه مورد ادعا در این نوشتار این است که می‌توان اشتراک یا لااقل قرابتی در نحوه پیدایش نفس، رابطه آن با بدن و یا لوازم مترتب بر بحث نفس شناسی میان دو دیدگاه کلایتون در مکتب نوپدیداری و ملاصدرا و علامه طباطبایی در مکتب فلسفه اسلامی یافت.
5. روش تحقیق
در این نوشتار با مراجعه به متون مکتوب توسط کلایتون، ملاصدرا و علامه طباطبایی و به شیوه توصیفی به تبیین آراء آنها پرداخته ایم و در مواردی اندک نیز از اظهار نظر نویسندگانی در مورد آراء ایشان بهره برده‌ایم. در تمام مواردی که به کتب منبع مراجعه شده نقل قول به صورت ترجمه دقیق نیامده است بلکه سعی شده مقصود مؤلف از کلامش برداشت شود و به طور آزاد به فارسی ترجمه شود.
6. تنگناهای تحقیق
مهم‌ترین تنگنایی که این نوشتار با آن مواجه است نبود کتاب یا مقالات معتبر به زبان فارسی و یا حتی ترجمه‌ای کامل از موضوع مورد بحث در مکتب نوپدیداری به زبان فارسی است. از طرف دیگر اختلاف نظر بسیار زیاد نسبت به آراء ملاصدرا در باب نفس و این که آیا نظرات ایشان در باب نفس به صراحت ارائه شده یا کدام نظر، نظر نهایی یا صریح ملاصدرا در باب نفس است و نیز نبود نظراتی صریح و کافی از جانب علامه طباطبایی در باب نفس از تنگناهای این نوشتار در مسیر به انجام رسیدن است.
7. مروری بر فصل‌ها
این نوشتار در سه فصل و خاتمه تدوین می‌شود. در فصل اول سعی خواهد شد به طور کلی دیدگاه‌های رایج دررابطه با ارتباط نفس و بدن، به همراه تاریخچه کوتاه و گذرایی از بحث ارائه شود. سپس جایگاه و نسبت موضوع نوپدیداری در این کارزار علمی با دیگر مکاتب همراه با تعریف، بیان مفاهیم، رویکردهای درونی آن و رویکرد متخذ کلایتون و در ادامه نظرات فیلیپ کلایتون درباره نفس و رابطه آن با بدن مطرح می‌شود. در فصل دوم آراء و نظرات فیلسوف و اندیشمند اسلامی، صدرالدین‌محمد‌قوامی‌شیرازی ملقب به صدرالمتالهین، مشهوربه ملاصدرا و درکنار آن آراء علامه سید محمد حسین طباطبایی درباب حقیقت نفس، چگونگی پیدایش، نحوه وجود و رابطه آن با بدن ارائه می‌شود. در فصل پایانی به بررسی آراء کلایتون و ملاصدرا و علامه پرداخته و تلاش می‌شود تشابه یا قرابتی میان این دو دیدگاه بیان شود. در خاتمه نتیجه گیری، پیشنهادها و بیان محدودیت‌ها خواهد آمد.
ذکر این نکته حایز اهمیت است که این نوشتار بیشترین تلاش خود را به منظور تبیین آراء و نظرات فیلیپ کلایتون در باب نفس و مشخص نمودن دیدگاه وی در این باب اختصاص می‌دهد و ذکر آراء صدرالمتألهین و علامه طباطبایی به تبع و جهت بررسی نسبت میان آن دو بیان خواهد شد از این رو سعی می‌شود مهم‌ترین مطالب مورد نظر ایشان عنوان شود.

فصل اول
دیدگاه فیلیپ کلایتون در باب نفس

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1-1. درآمد
به طور کلی می‌توان دیدگاه‌های مطرح شده در باب نفس را از منظر وجود شناختی به سه دیدگاه کلی “وحدت‌نگر مادی، وحدت‌نگر ذهنی و دوگانه نگر” تقسیم کرد و مورد بررسی قرار داد. این نوشتار به بیان دیدگاهی در این میان به نام نوپدیدارگروی2 که دکتر فیلیپ کلایتون3(1955.م) با رویکردی خاص، دنبال می‌کند می‌پردازد. دیدگاه نوپدیدارگروی که کلایتون به آن می‌پردازد در اصل در هیچ کدام از این سه دسته قرار نمی‌گیرد. این نگرش واکنش هستی شناختی است به دو رقیب دیرینه یعنی وحدت‌نگری و دوگانه‌نگری که از سابقه تاریخی طولانی برخوردارند؛ وحدت‌نگری مادی که سابقه اش به یونان باستان بر می‌گردد و دوگانه‌نگری که قدمتی به عمر ادیان کهن دارد و به نظر کلایتون، لااقل از زمان ارسطو4 (232-384 ق.م) تا کانت5) 1804-1724.م) در عرصه مباحثات عقلانی در باب نفس نقشی محوری ایفا کرده است.6 نوپدیدارگروی در واقع رهیافتی است برای برون رفت از تنگنایی که دو دیدگاه دیگر ایجاب می‌کند.7
1-2. زندگی نامه علمی فیلیپ کلایتون
فیلیپ کلایتون فیلسوف و دین شناس است. او دکترای خود را در دو رشته فلسفه و دین پژوهی از دانشگاه ییل8 دریافت کرده است. پس از فراغت از تحصیل کلایتون در دانشکده‌های هاورفورد،9 ویلیامز10 و دانشگاه ایالتی کالیفرنیا11 به تدریس اشتغال داشته است. او درجه استادی در مدرسه الهیاتی هاروارد12 و دانشگاه مونیخ13 دارد. در حال حاضر وی به تدریس در باب موضوع نوپدیداری و ارائه نظرات خود در زمینه تناسبات موجود در باورهای دینی و علمی در دانشگاه کالرمونت14 و مدرسه الاهیاتی کالرمونت15 مشغول می‌باشد.16
1-3. بررسی مفاهیم
به منظور تسهیل در درک مقاصد این نوشتار مهم‌ترین واژگان مطرح شده در این فصل به طور خلاصه تعریف می‌شود:
1-3-1. ماده‌گروی و دوگانه‌گروی
ماده‌گروی گرایشی است که همه چیز را و به تبع آن حقیقت انسان را برخاسته از ماده و مادی محض می‌بیند. در این گرایش جایی برای حقیقت غیر مادی وجود ندارد از این رو حقایقی که به ظاهر غیر مادی می‌آیند همچون نفس یا ذهن، یا وجود خارجی ندارند یا همان فعل و انفعالات مادی محض تلقی می‌شوند. در این نگرش تمام هستی قابل تبیین با دانش‌هایی است که وظیفه تبیین ماده را بر‌عهده دارند نظیر فیزیک، شیمی، زیست شناسی و غیره. دوگانه‌گروی در موضعی مقابل ماده‌گروی قرار می‌گیرد که برای حقیقت انسان دو جوهر مجزا قائل است، نفس و بدن. هر کدام از آن دو حقیقتی مستقل از دیگری دارد، هرچند در تعامل با یکدیگر و هماهنگ با هم می‌باشند.
1-3-2. نوپدیدارگروی
مکتب اصالت مادی است که در مقابل دو مکتب ماده‌گروی محض و دوگانه‌گروی قرار می‌گیرد و قائل به وجود سطوح گوناگونی از موجودات در عالم ماده است که هر سطحی برای تبیین، نیازمند به دانش مخصوص به خود است. این مکتب به دو گرایش حداقلی و حداکثری تقسیم می‌شود.
1-3-3. نوپدیداری حداکثری
موضوع و محتوای یکی از دو گرایش مکتب نوپدیدارگروی است که ماده را امری حقیقی می‌داند و جهان را نیز برخاسته ازماده می‌داند اما به همین سطح از حقیقت جهان طبیعت بسنده نمی‌کند بلکه اجزای جهان مادی را پیوسته در حال تأثیر و تأثر در یکدیگر می‌بیند که بر اثر آن به طور مرتب سطوح جدیدی در هستی نوپدید می‌شود؛ این سطوح جدید ویژگی‌هایی بیش از مواد اولیه تشکیل دهنده خود دارند و قابل تقلیل به واقعیت پیشین خود نیز نیستند.
1-3-4. نفس و ذهن
به نظر نوپدیدارگرایان حداکثری نفس یا ذهن، سطحی از حقیقت نوپدید در طبیعت است که برخاسته از حقیقت مادی است و در عین حال نمی‌توان حقیقت آن را به ماده تقلیل‌ داد. در این مجال نفس و ذهن به امری واحد اشاره دارد هر چند به طور کلی این دو اصطلاحاتی هستند که گاهی به جای هم به کار می‌روند و گاهی به ابعاد مختلف اشاره می‌کنند. از آنجا که هر دو وی‍‍‍ژگی مشترکی مانند فکر و اراده دارند در نگاه اول می‌توان آنها را واحد دانست و از آن جهت که ذهن براساس مطالعات تجربی صرف، شناسایی می‌شود و نفس عمدتاً در مطالعات فلسفی مطرح است می‌تواند متفاوت لحاظ شود.
1-3-5. فرارویدادگی
رهیافتی برای برون رفت از معضل تبیین چگونگی ارتباط ذهن و مغز و یا رشته‌های عصبی مغزی است که می‌گوید: ذهن به عنوان سطحی فوقانی ابتناء وجودی بر مغز دارد و مغز به عنوان سطح زیرین تعیین کننده فعل و انفعالات موجود در ذهن است. از این رو هر فعل و انفعالی که در ذهن رخ می‌دهد نمایشی است از تغییر و تحولات موجود در مغز. در قبال این، در صورت بروز تحول در سطح زیرین یعنی مغز، در ذهن شاهد تغییر و تحول خواهیم بود. در این بحث به سطح فوقانی فرارویداده و به سطح زیرین فرورویداده می‌گوییم و به فرایند ابتناء سطح فرارویداده بر سطح فرورویداده، فرارویدادگی می‌گوییم.
1-4. ترسیم دیدگاه کلایتون در باب نفس
هر اندیشمندی که نسبت به شناخت جهان اطراف و هستی پیرامون خود علاقه نشان می‌دهد می‌کوشد تا تبیینی مطلوب و معقول از آن ارائه دهد. این تبیین آنگاه که به ترسیم دستگاهی منسجم و حتی المقدور همه جانبه بیانجامد، به نحوی که بتواند سؤالات بنیادین در باب طبیعت از قبیل بیان چیستی، رابطه اجزاء با یکدیگر و نقش آنها در شکل گیری طبیعت را پاسخ گوید، مکتبی فلسفی در باب جهان طبیعت خواهد بود. این فلسفه باید بتواند به کندوکاو فکری و عقلانی در باب اجزاء طبیعت، چیستی و چگونگی پیدایش آنها نیز بپردازد. این که پاسخ چه خواهد بود و آیا فیلسوف در این مسیر به نتیجه یا نتیجه مطلوب دست پیدا می‌کند یا خیر، مسئله‌ای دیگر است که به کارایی و کارآمدی آن فلسفه باز می‌گردد.
فیلیپ کلایتون علاقه مند به مکتبی است که تلاش می‌کند نفس و رابطه آن با بدن را ترسیم کند. این مکتب در اصل پیدایشش و در جغرافیای اندیشه متعلق به نگرشی است که حقیقت هستی را فقط مادی می‌بیند و از این رو نفس را نیز در همین محدوده به مطالعه و بررسی می‌گذارد. کلایتون این نگاه را تا حدودی مردود می‌داند؛ هر چند با اصل این که جهان از ماده تشکیل شده مخالفتی ندارد اما هستی و جهان مادی را منحصر در ماده صرف نمی‌بیند. این اندیشه که طرفدارانی نیز دارد به نوپدیداری17 حداکثری موسوم است. نوپدیداری حداکثری وقایع خاص، مانند نفس و آنچه در اندیشه غرب مدرن به نام ذهن18 شناخته می‌شود را مادی محض نمی‌داند. در عین حال چون در فضای مادی تنفس می‌کند همانند ماده گرایان، ذهن را به جای نفس19 و روح20 به کار می‌برد و تفاوتی میان این سه نمی‌گذارد. کلمه ذهن برای کسانی که ماده و امور مادی مبنای مطالعه شان می‌باشد مأنوس‌تر و قابل درک‌تر است و نوپدیدارگروی21 حداکثری نیز از این مسأله مستثنی نیست.
نگاه نوپدیدارگروان حداکثری نفس را از سطح ماده بالاتر می‌بیند و این نگرش راهی را برای در نظر گرفتن تعالی نفس در میان مکاتب مادی عصر حاضر باز می‌نماید. پرداختن به اندیشه فیلیپ کلایتون در باب نوپدیداری بهانه‌ای است برای آشنایی با این مکتب. سؤالی که مطرح است و این نوشتار به دنبال ترسیم آن است این است که نحوه پیدایش نفس چگونه است و به لحاظ وجودی چه رابطه‌ای میان نفس و بدن وجود دارد؟
1-5. جایگاه نوپدیدارگروی در میان مکاتب گوناگون
در حال حاضر دیدگاه‌های متعددی درباره حقیقت نفس و کیفیت ارتباط آن با بدن در غرب مطرح است که می‌توان آنها را به دو دسته عمده “دوگانه‌گرا”22و “وحدت‌گرا”23 تقسیم کرد. دوگانه‌گروان که بسیار اندکند، وجود نفس و بدن را به عنوان دو امر اصیل می‌پذیرند و وحدت‌گروان یکی از این دو را اصیل می‌دانند. بر اساس این که هر کدام از نفس و بدن اصیل دانسته شوند، وحدت‌گروی خود به دو گروه ماده‌گروی و ذهن‌گروی تقسیم می‌شود. مکتب نوپدیدارگروی در اصل در دسته ماده‌گروی دسته‌بندی می‌شود، اما کلایتون به نگرشی از این مکتب تمایل دارد که این نگرش را صرفاً به نحو کلی مردود می‌داند. ذکر این نکته لازم است که اول: این مکاتب نگاهی جهان شمول دارند، به این معنا که دست به تبیین کلیت جهان پیرامون می‌زنند؛ دوم: هر کدام از این مکاتب از مبادی معرفت شناختی خاص خود بهره می‌برند؛ سوم: به تبیین نفس به عنوان جزئی از جهان هستی علاقه نشان می‌دهند.
1-6. منشأ پیدایش مکاتب گوناگون
سه دسته نگرش کلی، در درون خود به گروه‌های متعددی تقسیم می‌شود. این انشعابات از آنجا آغاز می‌شود که چهار فرض به عنوان اصول بنیادین در ارتباط میان نفس و بدن می‌توان تصور کرد و متأثر از قبول یا رد هر کدام از این اصول مکاتبی پدید می‌آیند که می‌توان آنها را ذیل یکی از سه شاخه مذکور دسته‌بندی کرد.
چهار اصل عبارت‌اند از:
1-6-1. بدن فیزیکی و مادی است
ما در جهان مادی و اجسام فیزیکی زندگی می‌کنیم و خودمان نیز برخوردار از بدن و جسم فیزیکی هستیم. به عبارت دیگر، قوانین فیزیک و ماده بر بدن ما حاکم است. بنابر این دارای مکان بوده و فضا را اشغال می‌کند و قسمت پذیر، قابل مشاهده و اندازه گیری است. از آنجا که بدن از ماده فیزیکی ساخته شده است، باید ویژگی‌هایی که در همه مواد مشترک است را دارا باشد. اگر بدن مادی است، در این صورت قوانین فیزیکی و مکانیک که در جهان فیزیکی، حرکت و عمل را توجیه می‌کنند باید در مورد بدن نیز به کار بسته شوند و کارکردهای آن همانند سایر موجودات خواهد بود. بنابر این بدن ماشینی است که می‌توان عمل آن را با قوانین حاکم بر حرکت اشیاء، تبیین کرد.
1-6-2. نفس یا ذهن غیر فیزیکی و غیر مادی است
جهان غیر مادی و غیر فیزیکی، جهانی متفاوت از جهان مادی است. بدین ترتیب هر چیزی مانند نفس که از جهان غیر مادی باشد قوانین فیزیکی بر آن جاری نمی‌گردد. بنابر این نفس مکانی نبوده و غیر‌قابل تقسیم است و فضا را اشغال نمی‌کند. از آنجا که نفس از ماده فیزیکی مانند گوشت، خون یا هر نوع ماده دیگری ساخته نشده است، هیچ یک از خصایص ماده راندارد و بر خلاف بدن که جزئی از دنیای طبیعت و فیزیکی است، از عالم دیگر بوده و بی مکان است. نفس جوهری ساده است که خودگردان و غیر جسمانی بوده و ابعاد فیزیکی ندارد وتنها به وسیله درون‌نگری شناخته می‌شود. از این رو می‌توان گفت که مستقل از قوانین فیزیکی است؛ شامل دنیای ناملموس و غیر تجربی است که فقط باید باور بشود. موجودی واحد است که قابلیت تقسیم و اشاره را نداشته و تحت تأثیر گذشت زمان قرار نمی‌گیرد و کارکردهای مخصوص به خود دارد. این همه، آن را از جهان جسمانی و مادی به کلّی جدا می‌سازد.
1-6-3. نفس با بدن در تعامل است
فلاسفه و اندیشمندان زیست شناس نمونه‌های فراوانی از تأثیر متقابل نفس و بدن را به اثبات رسانده‌اند. بر این اساس ویژگی‌های جسمانی و روانی تأثیرات مهمی بر یکدیگر دارند. بیشتر مشکلات و معضلاتی که منجر به طرح مسأله نفس شده‌اند، ریشه در این تعامل دارند.
1-6-4. فیزیک و ماده با غیر فیزیک و غیر ماه نمی‌تواند تعامل داشته باشد
تمام عالم فقط دو گونه جوهر به نام جسم و ذهن دارد. همه عناصر و موجودات عالم به یکی از این دو، تحویل پذیرند در حالی که جسم و ذهن به یکدیگر تحویل نمی‌پذیرند. جسم هیچ یک از خواص ذهن و ذهن هیچ یک از صفات جسم را ندارد. پس دو جوهری که هیچ خاصه مشترکی ندارند، چگونه می‌توانند به طریقی هم کنشی داشته باشند. بر اساس این دیدگاه جهان اول یعنی ماده از قوانین خاص به خودش پیروی می‌کند و جهان دوم یعنی مجرد، از قوانین خودش. این دو جهان نمی‌توانند با یکدیگر تعامل داشته باشند.
علاوه بر این تعامل این دو جهان باعث بر هم خوردن و زیر سؤال رفتن برخی قوانین علمی مانند اصل بقاء انرژی24 می‌شود. بدین ترتیب فرض این که جهان اول و دوم با تعامل یکدیگر جهان سومی بسازند که هر دو جهان را در خود داشته باشد، بسیار مشکل و پیچیده است. مشکل رابطه نفس با بدن آنگاه مطرح می‌شود که چهار اصل مذکور را بپذیریم. در صورتی که حداقل یکی از این اصول انکار یا توجیه شود مسأله‌ای به نام نفس و بدن نخواهیم داشت. از این رو تمام کسانی که با مسأله نفس و بدن مواجه‌اند تلاش دارند به نوعی تضاد میان این چهار اصل را حل کنند.
1-7. رویکردهای گوناگون به اصول چهارگانه
عمده اندیشمندانی که درجهت حل مسأله رابطه نفس و بدن تلاش کرده‌اند، حداقل یکی از این مفروضات را نادیده انگاشته‌اند و یا به توجیه آن پرداخته‌اند. برخی از آنان اصل اول را انکار کرده‌اند و معتقد شدند که هر چه هست غیر فیزیکی و ماوراء طبیعی است و چیزی به نام جهان طبیعی وجود ندارد. اینان با انکار جواهر مادی از جمله بدن، وجود بدن مادی برای انسان را منکر شدند و گفتند تنها ساحت موجود در عالم، مجردات می‌باشند. عده‌ای اصل دوم را منکر شدند و قائل شدند که جهانی به نام ماوراء طبیعی نداریم. هر چه هست همین جهان فیزیکی است و مادی است. دسته‌ای دیگر تعامل و ارتباط این دو جهان را منکر شدند و گفتند نفس با بدن هیچ گونه تعاملی ندارد و بالاخره بعضی با اصل چهارم مخالفت کردند و ادعا نمودند که در ارتباط فیزیک با غیر فیزیک هیچ‌گونه مشکل خاصی وجود ندارد.
1-7-1. مکاتب مبتنی بر انکار اصل اول
بر اساس انکار اصل اول یعنی انکار جوهری مادی، جانب ذهن اصالت پیدا کرده و تقویت شد. در لوای این نگرش مکاتبی به وجود آمدند. در این زمینه دو مکتب اصالت ذهن‌باوری و اصالت ذهنی عینی را می‌توان نام برد.
1-7-1-1. اصالت ذهن باوری25
پیروان این دیدگاه ابراز می‌دارند که ذهن ما قادر به حصول علم به واقعیتی خارج از خود نیست و واقعیتی مستقل از ذهن وجود ندارد. براساس این مکتب، اجسام و کل طبیعت مادی ساخته ذهن است و دارای وجود به معنی حقیقی کلمه نیست.کل عالم ذهن دارای واقعیت تام شمرده می‌شود و به آن وجود به معنای حقیقی اسناد می‌دهند. یکی از اندیشمندان معروف که طرفدار این نظریه است جرج بارکلی26(1753-1685.م) می‌باشد. بارکلی معتقد است که روحی که هست بسیط، قسمت نیافته و فعال است و از آنجا که دریافت کننده تصورات است،‌ فهم خوانده می‌شود. از این رو هیچ تصوری از نفس یا روح حاصل شدنی نیست. زیرا همه تصورات از آنجا که منفعل و بی جنبش‌اند، نمی‌توانند به منزله عکس یا شبیه آنچه را که فعالیت دارد بر ما باز نمایند. از این رو ما وجودمان را به حس باطن یا مراقبه و وجود روح‌های دیگر را به عقل می‌فهمیم.27
بارکلی همچنین معتقد است که اجسام مادی درست همان هستند که ما ادراکشان می‌کنیم و به همین خاطر تصورات نمی‌توانند به استقلال از ذهن ما وجود داشته باشند. این تصورات را صانع طبیعت یا خدا در رشته‌هایی کمابیش منظم بر ذهن‌های ما می‌نگارد. از این رو وقتی ما رنگ یا اندازه و شکلی را می‌بینیم، فقط احساسات یا تصورات معینی را ادراک می‌کنیم که در ذهن‌هایمان انگیخته شده‌اند و اینها چون در مجموعه‌های متمایز به دیده هامان جلوه گر می‌شوند، وجود ارواح متناهی و آفریده‌ای چونان ارواح خودمان را بر ما می‌نمایند.28
1-7-1-2. اصالت ذهنی عینی29
طرفداران این دیدگاه معتقداند که طبیعت مادی و ذهنی به مرتبه پدیدار تنزل می‌یابد و یگانه واقعیت حقیقی، عالم روح عینی و مثل افلاطونی است و امور طبیعی صرفاً پدیدارهایی‌اند که نزد روح عینی حضور دارند. بر اساس این مکتب حقیقت انسان هم چیزی نیست که به معنی حقیقی کلمه وجود داشته باشد، بلکه فقط دارای وجود مجازی است. از پیروان این مکتب می‌توان از فیخته30(1814-1762.م) نام برد. فیخته بر این باور است که تنها وجودی که هستی اش از خودش است، خداوند است و تنها چیزی که می‌تواند بیرون از خدا باشد، نقش یا تصویر وجود است. به همین خاطر جهان در مقام تصور است که واقعیت دارد. به عبارت دیگر جهان در ذهن ما می‌باشد.31


پاسخ دهید