1-1-3-2-جوان در اصطلاح10
1-1-4-دین10
1-1-4-1-دین در لغت10
1-1-4-2-دین در اصطلاح11
1-1-5-دینگریزی11
1-1-5-1-مفهوم گریز11
1-1-5-2-مفهوم دین‌گریزی11
فصل دوم جایگاه فقه در منظومه معارف دین12
2-1-تعریف دین و تبیین وظایف آن13
2-1-1-معنای دین13
2-1-2-دین نیاز همه عصرها14
2-1-3-فلسفه دین15
2-1-3-1- آگاهی دادن15
2-1-3-2 – داوری16
2-1-3-3- بیان مسئولیت‌ها17
2-1-3-4- معرفت جهان17
2-1-3-5-نشاط‌بخشی به زندگی18
2-1-4-جامعیت دین19
2-1-5-سهولت دین20
2-1-6-دینداری21
2-2-تعریف فقه و تبیین و ظایف آن22
2-2-1- مفهوم فقه22
2-2-2-هدف از علم فقه‌22
2-2-3-شمولیت فقه اسلامى‌23
2-2-4- نقش فقه در زندگی فردی و اجتماعی24
2-2-5-آمیختگی فقه و اخلاق26
2-3-علل دین گریزی28
2-3-1-تربیت نامناسب29
2-3-1-1-مفهوم تربیت30
2-3-1-2-ضرورت تربیت30
2-3-1-3-آسیب شناسی تربیت30
2-3-1-3-1-نام و القاب ناشایست31
2-3- 1-3-2-بی محبتی به فرزند31
2-3-1-3-3- افراط در محبت31
2-3-1-3-4- خشونت31
2-3-2-محیط اخلاقی و اجتماعی32
2-3-2-1-تأثیر محیط بر شخصیّت جوانان بنا بر آیات قرآن32
2-3-3- مدرسه34
2-3-3-1-اهمیت تعلیم و تربیت34
2-3-3-2-وظیف? استاد35
2-3-4-عملکرد نامناسب برخی از عالمان دین36
2-3-4-1-نقش رفتار عملی فقها در هدایت مردم36
2-3-5-دوستان38
2-3-5-1-همنشین و پایه گذاری اخلاق39
2-3-6- تهاجم فرهنگی40
2-3-6-1-تهاجم فرهنگی شیبخون ناگهانی دشمن40
2-3-6-2-ابزار و وسایل تهاجم فرهنگی41
2-3-6-3-رسانه ابزار تهاجم فرهنگی41
2-3-6-3-1-تلوزیون و رادیو42
2-3-6-3-2- ماهواره42
2-3-6-3-3- اینترنت43
2-3-7-فقر اقتصادی44
2-3-7-1- ارتباط مال با دین داری44
2-3-7-2-پیامد زیانبار فقر45
2-3-8-لقم? حرام و آثار آن45
2-3-8-1-آثار لقم? حرام46
2-3-8-1-1-آثار فردی لقم? حرام46
2-3-8-1-2-آثار اجتماعی لقم? حرام47
فصل سوم نقش مؤلفه‌های علمی فقها در پیش‌گیری از دین‌گریزی جوانان51
3-1-علمای ربانی عامل هدایت نسل جوان51
3-1-1- شخصیت علمی54
3-1-1-1-مناصب فقیه55
3-1-1-1-1- منصب افتاء56
الف: روان بودن فتوا و پرهیز از عبارتهای فنی و علمی فقه و اصول57
ب: به روز بودن و متناسب سن و سطح مخاطب58
ت- متناسب با سطح تحصیلات، شغل و جنسیت58
ث-پرهیزاز بیان فتاوای اختلافی59
ج-داشتن سایت یا سامان? پیامکی برای آنلاین پاسخ دادن سؤالات شرعی60
چ- مشخص کردن حد و مرز و فلسف? برخی فتواها60
ح- پرهیز از حاکمیت جو جمود بر بیان فتواها61
3-1-1-1-2- قضاوت63
3-1-1-1-3-ولایت66
1-3-1-3-1-رهبری و دوری از تجملگرایی69
3-1-1-2-شخصیت علمی69
3-1-1-3- پاسخگویى به شبهات73
3-1-1-3-1- نفوذ اندیشه هاى بیگانه74
3-1-1-4- فقه و پرداختن به مسائل مستحدثه فراروی جوان75
فصل چهارم بررسی نقش مؤلفه‌های عملی و اخلاقی فقها در پیش‌گیری از دین‌گریزی جوانان80
4-1-جوان و اثرپذیری80
4-1-1-شخصیت فردی و اخلاق شخصی81
4-1-1-1-تهذیب نفس83
4-1-1-2-اخلاص84
4-1-1-3- پرستش و عبادت86
4-1-1-4- شب‌زنده‌داری و تهجد87
4-1-1-5-تواضع88
4-1-1-6- عزت‌نفس و آزادگی90
4-1-1-7- زهد و ساده زیستی91
4-1-8- حسن خلق93
4-1-1-9-عفو و گذشت94
4-2- اخلاق اجتماعی95
4-2-1-مصادیق اخلاق اجتماعی95
4-2-1-1- مبازه با فقر و محرومیت‌زدایی95
4-2-1-2- اتحاد96
4-2-1-3-مبارزه با ظلم97
4-2-1-4- نفی سلط? کافران و پرهیز از اطاعت کفار98
4-2-1-5- ثبات قدم و ایستادگی در برابر دشمنان99
4-2-1-6- احترام و رعایت قانون100
4-2-1- 7- صیانت و پاسداری از ارزشهای فرهنگی101
4-2-1-8- ایثار و از خود گذشتگی102
4-2-9- مبارزه بارخنه فرصت طلبان102
4-3-1-فرایند ارتباط گیری با جوان105
4-3-1-1- آگاهی و بصیرت105
4-3-1-2- شناخت زمان و مکان106
4-3-1-3-هـمـاهـنگی کردار و گفتار107
4-3-1-4- دوری از افراط و رعایت ظرفیت جوانان در انجام مناسک دینی107
4-3-1- 5- رعایت قاعد? تدریج109
نتیجه111
منابع و مآخذ…………………………………………………………………………………………………………………………..115

مقدمه
1-بیان مسئله
دین عبارت است از شریعت مقدّس؛ اعم از اصول و فروع که پیامبران الهى آن را از طریق وحى دریافت و به بندگان خدا ابلاغ کرده‌‌اند.ا1
یا دین مجموعهای از عقاید، اخلاق و احکام است. یعنی یک سلسله معارف علمی و عملی را که مجموعه اعتقاد به هست‌ها و نیست‏ها و مجموعه بایدها و نبایدهاست، دین می‏نامند. این دین نزد خدای سبحان همان اسلام همه‏جانبه انسان در ساحتِ هدایت حق متعال است و این دین فطری انسان است.2
چون فطرت تغییر نمی‌پذیرد، خطوط و اصول کلی دین نیز، تغییرناپذیر است. یعنی دین نه‏تنها گذشته‏ای طولانی را پشت سر گذاشته است، بدون آنکه در آن تغییری راه پیدا کند، در آینده نیز تغییر نمی‏پذیرد.
به‌ بیان ‌دیگر: قرآن کریم این ادعا را کاملاً تبیین می‏کند و می‌گوید: دین به معنای مجموعه معارف، اخلاق و احکام و خواسته فطرت است و چون فطرت انسان‌ها تغییر نکرده و نمی‏کند، پس دین الهی تا انسان هست، تغییر نمی‏کند
با توجه به فطری بودن دین، گاهی احساس می‌شود که برخی از جوانان به‌ ظاهر بی‌دین، فطری بودن دین را نقض میکنند.
آیا ادعای قرآن مبنی بر فطری بودن دین درست است یا باید به نحوی آن را توجیه کرد.

“فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ.”3

بنا‌‌‌بر آیه بالا ما معتقدیم انسان بی‌دین پیدا نمیشود؛ بلکه گاهی بر اساس عوامل درونی یا بیرونی انسان‌ها بددین میشوند؛ یعنی بجای آنکه خدا را محور زندگی قرار دهند، به دنبال مد لباس، کفش، آهنگ‌های به‌روز، فلان بازیگر، فلان فوتبالیست و…هستند؛ به‌گونه‌ای که نحو? آداب و معاشرتشان هم برگرفته از همان مکاتب الهادیست.
لازم است یادآوری کنیم که بیان این بحث درواقع پرداختن به نقش برجست? علما و فقها به‌عنوان مروّجان و عاملان دین است که بعد از پیامبر و ائمه با استخراج بایدها و نبایدهای وارده در آیات و روایات جوابگوی مکلفین و هدایت‌کننده آنان به‌سوی کمال و سعادت می‌باشند؛ اما ازآنجاکه در عرص? جهان امروز مکاتب و عرفان‌هایی نوظهور پا به میدان گذاشته‌اند و به‌نوعی بافرهنگ زندگی اسلامی جوانان پیوند خورده‌اند. لذا بحران ایجادشده در زمین? دین‌داری جوانان بسیار عمیق و گسترده است و میتواند به بحرانهای روحی، فکری، اجتماعی و حتی عقیدتی بینجامد و نتیجتاً به بیهویتی جوانان منجر گردد که مصیبت و آسیب دینی، عظیمترین مصیبتها و آسیبهاست.
این‌ها همه برای آن است که به جوان ما بگویند بجای بیراهه رفتن، به‌ دنبال صراط مستقیم باشدکه همان اطاعت خدا و رسولش است.
ما در این پایاننامه در پی آنیم که عوامل دین‌گریزی جوانان را بررسی کرده و اثبات کنیم دین فطری و ذاتی انسان است و دین‌گریزی مسئله‌ای عارضی است؛ و فقها به‌عنوان الگوی دینمدار آمدهاند تا با روش زندگی و اخلاق نبوی خود زمینه گرایش جوانان به دین را فراهم آورند.
2- اهمیت و ضرورت

سعادت و کمال خواست طبیعی هر انسانی و وجود امنیت و رعایت قانون لازم? هر جامعهای است.
اما کشورهای جهان سوم و یا در حال پیشرفته با تأثیرپذیری از فرهنگی که دشمنان غربی برایشان تدارک دیده‌اند، دچار نوعی ازخودبیگانگی و از خودباختگی میشوند؛ آن چنانکه این افکار و عقاید در ذهن جوانان بالأخص قشر تحصیل‌کرده و دانشگاهی که در هر جامعهای از جایگاه ویژهای برخوردارند ، رسوخ کرده و باعث تزلزل اعتقادی و به‌تبع آن تزلزل روحی و روانی و اقتصادی جامعه میشود؛ که درنهایت جامع? متدینین که باید درواقع جامعهای پویا و فعال و در حال حرکت باشد، به جامعهای انفعالی، ذلیل و خوار تبدیل میگردد.
اینجاست که ضرورت این موضوع روشن میشود؛ زیرا جوانان ما ازنظر هیجانی، عاطفی و شناختی فطرتاً آمادگی پذیرش دین رادارند؛ اما امروز فاصله بعضی از آن‌ها از دین را به‌خوبی احساس میکنیم و اگر خوب گوش دهیم زنگ‌های خطر را خواهیم شنید و با جوانان و نوجوانانی روبرو میشویم که آلوده به مواد مخدرند و یا گرفتار بیماری ایدز و فسادهای اخلاقی، اگر سری به حوادث روزنامه‌ها بزنیم متوجه می‌شویم که هرروز بر تعداد جوانان معتاد و شروری که مرتکب قتل و جنایت می‌شوند افزوده میگردد این‌ها گویای آن است که اگر کار فرهنگی نشود ممکن است تاریخ اندلس تکرار شود.
این تحقیق بر آن است تا بتواند با تعریف دین و فقه و بیان وظایف آن دو و بیان علل دین‌گریزی و آشنا نمودن جوانان با سیره و روش زندگی فقها تا حدودی مانع دین‌گریزی گرددد.
3- هدف تحقیق

ما در این نوشتار عوامل دین‌گریزی جوانان را برشمرده و با بررسی نقش عملی و تبلیغی فقها در روند جذب جوانان به سمت دین حنیف، زمینهای را فراهم آورده تا الگوهای موفقی همچون فقها و علمای دین را به اقشار زیر برشمرد: 1- خانوادهها تا بتوانند فرزندانی صالح تربیت نمایند. 2- به مسئولین تا با فرهنگ‌سازی سبک زندگی و رفتار و کردار عالمان وارسته که برگرفته از زندگی ائمه علیهم‌السّلام میباشد، جامعهای بسازند که در آن وجود امنیت و قانون مشهود باشد. 3- و به جوانان تا سیر? عملی و رفتار فقها و علما، چراغ راهی باشد تا از گمراهی و ضلالت نجات یابند.
4- سؤالات
4- 1- سؤال اصلی
نقش فقها در پیشگیری از دین‌گریزی جوانان چیست؟
4-2-سؤالات فرعی
1- چه عواملی زمینه‌ساز دین‌گریزی جوانان می‌شود؟
2- در پیشگیری از دین‌گریزی جوانان فقها ازنظر شخصیت علمی چگونه مثمر ثمر واقع خواهند شد.
3- فقها چگونه با کردار و گفتار خود جوانان را جذب دین حنیف می‌کنند؟
4- سیر? تبلیغی فقها در جریان هدایت جوانان و پیشگیری از دین‌گریزی چگونه می‌تواند باشد؟
5- فرضیه
به نظر میرسد دین‌گریزی همان واپسگرایی و فاصله گرفتن جوانان از دین حنیف است، دغدغهای که جوامع اسلامی را گرفتار خود کرده و هرروز که میگذرد عمقش بیشتر میشود. در این میان خانواده، دوستان ناباب، محیط فاسد اجتماعی، فقر اقتصادی، عملکرد نادرست عالمان دین به این معضل دامن زده است.
فقها به‌عنوان مروجان دین و الگوی دینمداری، نحوه و چگونگی زندگی آن‌ها چه در کردار و چه رفتار باید برگرفته از زندگی انبیا و رسولان الهی باشد تا در هدایت جوانان و پرورش فضایل و کمالات انسانی آنان، موفق باشند.
جوانان به سبب اقتضای سن خود به دنبال شخصیتی هستند تا بتوانند او را به‌عنوان الگوی خود انتخاب کنند تازندگی‌شان را بر اساس کردار و گفتار او تنظیم کنند ازجمله این الگوها فقیهان و عالمان دین میباشند. خصوصاً آنکه فقیه به‌عنوان مجتهد و الگوی دین رفتار و عملش میتواند هم سبب گرایش جوانان به دین و هم خدای‌ناکرده زمینه‌ساز دین‌گریزی گردد.
فقها بنابر احادیث معتبر4 جانشینان انبیای الهی هستند بالأخص آنکه جامع? اسلامی در عصر غیبت امام عصر “عج” نیاز به احیا و برپایی احکام الهی و حفظ ارزشهای اسلامی و ابلاغ و رساندن پیام الهی به جامع? بشری میباشد؛ ازاین‌رو نیاز است فقیهان مسئولیت خطیر تبلیغ را به درستی انجام دهند تا به این هدف جامع? عمل بپوشند.
6- پیشینه
با توجه به تحقیقات به عمل‌آمده در این زمینه تا به‌حال راجع به نقش فقها در پیش‌گیری از دین‌گریزی جوانان تحقیقی به طور مستقل فهرست نشده است؛ و تنها در منابع فقه روایی و عقاید و منابع اخلاقی از این موضوع بحث شده است؛ بنابراین می‌توان گفت این اولین پایان‌نامه به عمل آمده در این زمینه می‌باشد.
7- تاریخچه بحث

میشود ادعا کرد که این پدیده قریب و ناآشنا نیست؛ بلکه اگر مروری بر تاریخ داشته باشیم، متوجه می‌شویم که قبل از این هم عده‌ای از جوانان با دلایلی با پیامبران خود مخالفت می‌کردند و مانع از دعوت آنها می‌شدند. نمونه آن قوم نوح است که با گستاخی و غرور کاذب خود با پیامبرشان مخالفت می‌کردند و او را به باد سخره می‌گرفتند خداوند در مورد آنها می‌فرماید:
” جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَاراً”.5
آنها در برابر دعوت نوح “علیه السَّلام” به چهار روش مقابله کردند: 1. انگشتان خود را در گوش‌هایشان قرار ‌دادند. 2. لباس‌هایشان را در خود پیچیدند و بر سر افکندند تا امواج صدای نوح به گوش آنها نرسد. 3. در کفر خود اصرار لجاجت نمودند. 4. شدیداً غرور و خودخواهی ورزیدند.

فصل اول: کلیات

1-1-تعریف واژگان
1-1-1-فقه
1-1-1-1-فقه در لغت

در نگاه بدوى و مراجعه ابتدایى به کلمات و تعبیرات کثیرى از اهل لغت، به نظر مى‌رسد که “فقه” به معناى مطلق فهم است و این معنا از تعبیراتى نظیر گفته‌هاى ذیل استفاده مى‌شود:

فقه کلمهای عربی، مصدر ثلاثی مجرد به معنای فهم الشَّی‏ء است ابن فارس می‌گوید علم به هر چیزی، فقه است و در زبان شرع به علم خاصی گفته میشود.6 یا دانستن چیزى و فهمِ آن، مهارت و هوشیارى، دانش احکام شرعى از ادلّه تفصیلى.7 در فرهنگ عمید آمده است فقه به معنای دانشمند و دانا شد یا به معنای هوشیار و تیزفهم و دانشمند و عالم به احکام شرعی8 یا فهم دقیق مسائل نظرى است.9 فقه در لغت‌نام? دهخدا به معنای فهمیدن، دریافتن و زیرکی است.10 در قرآن نیز فقه به همین معنا آمده است:

“قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثِیراً مِمّا تَقُولُ…”؛11 گفتند اى شعیب ما بسیارى از آنچه را می‌گویى نمى‌فهمیم.

“لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ‏ بِها”؛12 قلوبى دارند که با آنها نمى‏فهمند.
وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ

لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ‏.13
سیاق آیات ماقبل و مابعد که درباره جهاد است نشان میدهد که مراد از “لِیَنْفِرُوا” رفتن به جهاد و مراد از “فَلَوْ لا نَفَرَ” رفتن به محضر رسول خدا “صلّى اللّه علیه و آله” براى طلب علم و تفقّه در دین است.14
اما اگر مجدداً در عبارات لغویان که در مقام تعیین تفاوت‌هاى ظریف و موشکافانه بین واژگان متشابه برآمده‌اند و فروق اللغه را تدوین کرده‌اند تأمل کنیم پی میبریم که “فقه” در لغت، مطلق فهم نیست بلکه آن موشکافى و ریزبینى و فهم دقیق است و اگر بخواهیم دقیق‌تر سخن بگوییم باید به جاى “فهم دقیق” از واژ? “ادراک دقیق” استفاده کنیم و بگوییم: با مراجعه به فروق اللغه، به این نتیجه مى‌رسیم که فقه در لغت، مطلق علم به یک شى‌ء و ادراک آن نیست بلکه ریزبینى و ادراک دقیق را “فقه” گویند؛ زیرا گرچه در عبارتهای مزبور فقه به “مطلق فهم” معنا شده، اما با مراجعه به بعضى از کتب لغت به دست مى‌آید که واژ? “فهم” خود، برابر با مطلق علم و ادراک نیست بلکه عبارت از ادراک خفىّ و دقیق است؛ و با نوعى استنتاج و تعقّل: “ادراک أمرٍ عن تعقّلٍ و هو الاستنتاج العلمی”15 همراه است چنانکه “تفهیم” در مثل “فَهَّمْناها سُلَیْمانَ …”16 بارى بیش از مطلق تعلیم دارد و وقتى مى‌گوییم: “به او تفهیم کردم” مقصود این است که او را به عمق و باطن مطلب رساندم.
1-1-1-2- فقه در اصطلاح

فقه در اصطلاح دانستن احکام شرعى فرعى از روى ادلّ? تفصیلى آنهاست؛ بنابراین، فقه مطلق دانستن احکام نیست بلکه دانستن استدلالى احکام است، یعنى دانستن از روى ادله و وسائط در اثبات آنها نه وسائط در ثبوت.17

همین واژه در اصطلاح فقهاء به معنى آشنایى با احکام شرعى فرعى است که از راه ادل? تفصیلى آن یعنى قرآن، سنت، اجماع و عقل به دست مى‌آید.18
فقه در اصطلاح شرع به معنای دانش دریافتن چیزی و اکثر به علم دین استعمال می‌کنند، آن هم به سبب شرف و بزرگی آن. یا می‌توان آن را اصابت و وقوف بر معنی خفی دانست که حکم به آن تعلق دارد و آن علم استنباط از روی رأی و اجتهاد است.19
1-1-2- فقیه
1-1-2-1-فقیه در لغت
فقیه صفت مشبهه و یا صیغ? مبالغه از ماد? فقه و جمع آن فقهاء است. به معنای دانای علم، عالم علم فقه،20 دانشمند، عالم به احکام شرع، متخصص در علم فقه.21
1-1-2-2-فقیه در اصطلاح
با توجه به تعریف فقه، فقیه در اصطلاح کسى است که به احکام شرعى از روى ادله تفصیلى آنها آگاهى دارد.22 یا فقیه کسی است که به حکم‌ها و قانون‌های شرعی آگاه است.23

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

کلمه فقه به معناى عام آن که شامل اصول اعتقادى و اخلاقى و اجتماعى و حقوقى و قضایى و فروع عملى مى‌شود و نیز کلم? فقیه، مستحدث نیستند و به تازگى مورد کاربرد قرار نگرفته؛ بلکه از ابتداى ظهور اسلام رواج داشته‌اند؛ بنا براین گمان برخى از مستشرقین که مسلمانها این واژه‌ها را از قوانین فقه رومى اخذ نموده اند بى‌پایه و اساس است؛ زیرا این کلمات هم در قرآن و هم احادیث شریف وارد شده است24، از جمله:
خداوند متعال در قرآن مى‌فرماید: “فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ”؛25 پس چرا از میان هر فرقه از آنان، گروهى هجرت نمى‌کنند تا در مسائل دینى آگاهى بیابند.

امام علی “علیهالسّلام” در رابطه با فقیه میفرماید “الْفَقِیهُ‏ کُلُ‏ الْفَقِیهِ‏ مَنْ لَمْ یُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ وَ لَمْ یُؤْیِسْهُمْ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ وَ لَمْ یُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَکْر اللَّه‏؛26 فقیه کسی است که مردم را از رحمت، لطف و محبت خداوند ناامید نسازد و از مجازات‏های او ایمن نکند”.
در حالی که اصطلاحاً فقه به علمی گفته می‏شود که از بایدها و نبایدهای افعال مکلفین بحث می‏کند و فقیه کسی است که این باید و نبایدها را از آیات، روایات و عقل استخراج و استنباط می‏کند.27
1-1-3-جوان
1-1-3-1-جوان در لغت
جوان در لغت به معنای برنا، هر آن چیزی که از عمر آن نگذشته باشد، شاب، مقابل پیر28 یا جوان در فرهگ عمید به معنای انسان یا حیوان یا درخت که به میان? عمر طبیعی خود رسیده باشد.29
1-1-3-2-جوان در اصطلاح
جوانی را بین سنین 25تا30 سالگی گویند دوره‌ای که فرد به کمال و رشد بدنی خود رسیده، توانایی‌های شناختی و زبانی و رشد اجتماعی او از کیفیت بالایی برخوردار است و تغییرات مربوط به انسجام هویت وی بسیار برجسته و شوق آفرین است.30
1-1-4-دین
1-1-4-1-دین در لغت
دین کلمهای عربی است که در معانی مختلف بکار رفته است مانند کیش، ملت، طریقت، مقابل کفر31 یا هر روشى که با آن عبادت خداوند متعال شود، مانند پرهیزگارى، پارسائى، چگونگى، معصیت، عادت، پاداش32 و کیفر، کشور و سلطان و حکم، قضاوت، اکراه، چیره‏گى، حساب، “یومُ الدِّین‏”، داورى و حساب و کتاب.33
شریعت را باعتبار طاعت و فرمانبرى دین گویند و آن مانند ملّت و طریقه است لیکن انقیاد و طاعت در آن ملحوظ میباشد. وشریعت را از آن جهت دین گفته‌اند که در آن طاعت و پاداش هست.34 در قرآن کریم هم در همین معانی به کار رفته است: “مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ”؛35 (خداوند) مالک روز جزاست. “ما کانَ لِیَأْخُذَ أَخاهُ فِی دِینِ الْمَلِکِ”؛36 او نمی توانست بر اساس آیین پادشاه برادرش را بازداشت کند. “أَلا لِلّهِ الدِّینُ الْخالِصُ”؛37 آگاه باشید اطاعت محض برای خداست.
1-1-4-2-دین در اصطلاح
مسلمانان دین را عبارت از مجموع? قواعد و اصولی می‌دانند که انسان را به پروردگار نزدیک میکند. در تداول استعمال عامه در بعضی موارد ملت و مذهب در ردیف دین بکار می‌رود؛ اما در حقیقت میان آنها تفاوتی است. در قرآن از ملت ابراهیم به حنیف تعبیر یافته است که دین حنیف دین فطرت خوانده شده است؛ و گاهی دین در مجموع? دین و مذهب بکار رفته است.38
1-1-5-دینگریزی
1-1-5-1-مفهوم گریز
گریز در لغت به معنای گریختن و فرارکردن یا گریختن از برابر کسی یا چیزی39
1-1-5-2-مفهوم دین‌گریزی
دین‌گریزی همان واپسگرایی و فاصله گرفتن جوانان از دین حنیف است.40 دین‌گریزی را می‌توان چنین تعریف کرد. دین‌گریزی یعنی هر نوع فاصله‌گیری یا واپس‌گرائی از دین و تمام نمودهای مهمّ دینی در گرایش، بینش و کنش.

فصل دوم: جایگاه فقه در منظومه معارف دین

جوانی دوران جستجوی هویت و هویتسازی آدمی است. در این سن انسان در کنار بلوغ جسمی و عاطفی، در حال پیمودن مسیر تحول فکری و معرفتی میباشد.
یکی از زمینههای تحول فکری و معرفتی، ایجاد پرسشهایی در ذهن جوان میباشد که گاه از درون میجوشد و حاصل رشد شخصیتی اوست وگاه در غالب شبهات از بیرون او را مورد هجم? خود قرار میدهد.
مهمترین سؤالی که در این مقطع سنی ذهن جوان را به خود مشغول میکند سؤالات مربوط به حوزه دین است که سبب شده جهل و نا آگاهیاش در رابطه با دین او را به ورط? شک و تردید بیاندازد. علت این همه شک و تردید برای آن است که معمولاً جوانان فکر میکنند وجود یک خانواده مذهبی و مسلمان بودن، اسلام و تشیع او را یک عمر ضمانت میکند در صورتی که عقاید دینی حیطه و محدودهاش فهم و اندیش? آدمی است نه تقلید صرف از دیگران؛ لذا اگر بنیانهای فکری و عقیدتی بر ریشههای صحیح و متقن خود قرار نگیرند، تمام اندوختهها و اعمال انسان در معرض فساد و نابودی هستند. بسیار بودهاند آنان که بهترین و سختترین اعمال و رفتار را داشتهاند، اما متأسفانه با درگیر شدن به یک خلأ فکری و اعتقادی و عدم پیگیری در علاج آن، با وجود آن همه تلاش، دست خالی برگشتهاند و با یک شک و تردید به تمام خرمن داشتههای خود آتش زده‌اند. در این فصل سعی شده تا حدودی به تعریف دین و فقه و تبیین وظایف آنها و عللهای دینگریزی پرداخته شود تا با فراهم کردن زمین? آگاهی، جوانان قدرت رویارویی با شبهات وارده از سوی دشمن را داشته باشند.
2-1-تعریف دین و تبیین وظایف آن
2-1-1-معنای دین
دین آن روش زندگی کردن است که بخشی از آن زاده فطرت آدمی است و بخشی دیگر توسط انبیا و امامان بر او عرضه شده است. توضیح آنکه انسان با توجه به نیاز ذاتیای که دارد خواه نا خواه به دنبال رفع نیازهای خود میباشد؛ از این رو فطرتاً در مقابل آنکه از او رفع نیاز کند خاضع است. “إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ” اما مصداقش برای همه یکی نیست. عدهای آن را در پول دیده، عدهای در مقام، برخی در لذتهای جنسی … و اندیشمندانی نیز آن حقیقت را موجود بینیازی به نام خدا میدانند! به هر حال اصل دین فطری و ذاتی هر انسانی است. با توجه به فطری بودن دین41 برای بشر، میشود ادعا کرد که هیچ واقعهای نیست که دین در آن تأثیر مثبت یا منفی نداشته باشد. دین به نظر ما، به برخی امور مقدس گفته میشود که ‎ با ذات انسان ارتباط دارد و خواست معنوی انسان را پاسخ میدهد و او را سیراب میکند به نظر ما، چنین چیزی در صورتی حق است که از جانب خداوند نازل شده باشد؛ تنها در این صورت است که حقیقتا می‎توان نام دین بر آن گذاشت. از اینرو خداپرستی امری اصیل و ذاتی انسان است و کرامت انسان ذاتا پیوند با خدا دارد.
انسان، تنها موجودی است که در عالم طبیعت مفتخر به تکریم الهی “لَقَدْ کَرَّمْنا” است زیرا او تنها موجودی است که در عالم، صاحب تعقل و اراده آزاد و اختیار و فطرت الهی و کمال خواه و حقیقت جو و بینهایت طلب و خواهان زندگی اجتماعی است.
2-1-2-دین نیاز همه عصرها
ممکن است با این سخنان این سؤال پیش بیاید که: توضیح هایی که درباره دین داده شد برای زمانی است که بشر هنوز پیشرفتی نداشته و امکانات وسیع برای او فراهم نبوده است. مشقت‌ها و زحمتها و روزگاران سیاهی را که امیدی به آینده نبوده، دین تسکین می‎داده است. اینک که بشر پیشرفت کرده و همه امکانات را در اختیار دارد، صنعت به اوج خود رسیده و حتی فضا نیز در تسخیر انسانهاست، راهها کوتاه شده و مسافرتها بدون هیچ رنجی انجام می‎گیرد، تمام ابعاد طبیعت به صورتی مدام به تسخیر بشر درمیآید، رازهای آن یکی پس از دیگری به سود انسان برملا می‎شود و بشر به اوج رفاه رسیده است، چه نیازی به دین و آرامش بخشی آن داریم؟
پاسخ این است که دین حرفهای نیست که با آموختن آن بتوان رنجها را کاهش داد. دین احساسی قلبی است که وجودش آثار و ثمراتی را دارد. به علاوه با این همه پیشرفت و رفاه، آنچه به زندگی معنا می‎دهد معنویت است و آن از طریق دین به دست می‎آید. تنظیم روابط انسانی و آرامش خاطر حقیقتهایی هستند که نمیتوان آنها را با رفاه برآورده ساخت. انسان تنها در امور مادی خلاصه نمیشود تا گفته شود هرچه رشد علمی و صنعتی بشر بیشتر شود، نیاز به امور معنوی و اخلاقی افزونتر است بلکه طبیعت انسان به گونهای است که معنویت آن را مهار می‎کند؛ و هر چه امکانات مادی بیشتری به دست بیاورد و از معنویت دور شود، حریص تر می‎شود و به موجودی بیرحم تبدیل می‎گردد.
بشر امروز به تجربه دریافته است که رشد علم و صنعت، مشکلات روحی او را حل نمیکند. علم تنها واقع نماست، در حالی که انسان به شایسته بودن و راه روشن نیاز دارد. امکانات و اکتشافات فراوان، صاحبان آنها را قدرتی می‎بخشد تا بر حریفان چیره شوند و احتمالا به زیردستان ظلم روا دارند؛ در حالی که انسان به اخلاق و عمل نیک برای سعادت دنیوی واخروی خودنیازمند است و معنویت، بهترین پشتوان? اخلاق و عمل نیک است.
2-1-3-فلسفه دین
دین پاسخ مناسب به ندای فطرت است. دین در درجه نخست چند وظیفه مهم را عهده دار است و به تبع آن کارکردهایی دارد و نقشی می‎آفریند. کارکرد های اصلی دین عبارتند از:
2-1-3-1- آگاهی دادن
انسانها در طول حیات خود برای اداره زندگی و برخورد متناسب با حوادث پیرامونشان تجربیات فراوانی به دست آوردهاند و به آن ادامه خواهند داد؛ مانند آنچه برای حیات، دفاع و سلامتی خود نیاز دارند، می‎آموزند یا کشف می‎کنند. با این همه، آنچه برای بشرآموختنی نیست وجود موجوداتی غیر مادی در عالم، سرنوشت جهان، چگونگی تدبیر و اداره آن، سرانجام هستی، تجدید حیات انسانها در عالمی دیگر و امثال اینهاست. در قرآن کریم خداوند از انبیایی سخن گفته است که برای آموختن برانگیخته شده‌اند:
“کَما أَرْسَلْنا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُون:42 چنان‌که در میان شما پیامبری را از خودتان فرستادیم که برای شما آیات ما را تلاوت می‎کند و شما را تهذیب می‎نماید و به شما کتاب و حکمت می‎آموزد و تعلیم می‎دهد به شما آنچه را که خود نمی‌دانسته‌اید”.
در این آیه از دو تعلیم سخن گفته شده است. تعلیم کتاب و حکمت و تعلیم چیزهایی که بشر بدون وحی و پیامبر نمیتوانست آنها را بیاموزد. تجربه برخی مسلک‌ها و مذاهب مانند بودا نشان می‎دهد که با وجود عدم اعتقاد آنها به ماوراءالطبیعه43 به دلیل اعتقاد به معنویت و دین معنوی، کارکردی اخلاقی شبیه ادیان توحیدی داشتهاند. از این رو به نظر می‎رسد انسانهای دیندار هم در بخش اعتقادات که مربوط به حقایقی پنهان و پیدا در عالم است و هم در بخش رفتار فردی و جمعی خود، به وسیله وحی و دستورات دینی بهتر توانستهاند به آنچه شایسته است برسند. نحوه ارتباط انسانها با خدا، دیگران و حتی با محیط و طبیعت پیرامون خود، از زمره آموزشهای دینی است که فهم این رابطهها برای انسان دشوار است… واقعیت این است که معلوم نیست آنچه بشر بدون وحی به دست آورده و یا تجربه کرده، همان است که باید باشد. جنبش اصلاحی انبیا نشان می‎دهد که انبیا از هر نوع رابطه ای میان بندگان و خدایشان خشنود نبوده و استقبال نمیکردند. گاه جان خود را برای اصلاح آیین دینی از دست می‎دادند. هر نوع رابطه ای میان بنده و خدا که از آن به عبادت تعبیر می‎شود پذیرفته نیست.
رابطه انسانها با یکدیگر غالبا مبتنی بر تجربه و رعایت مصالح عمومی است. دین بسا مصلحتهای معنوی و آخرتی را نیزلازم می‎داند که با تجربه به دست آمدنی نیستند. انسانها ممکن است خیری را شر بپندارند و شری را خیر به حساب آورند.44 در حالی که در واقع چنین نیست:
“وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَشَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ لِلَّهِ مِیراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیر:45 و کسانی که بخل می‎ورزند به آنچه خداوند از فضلش به آنان داده است، گمان نبرند که آن بخل برایشان خیر است، بلکه برای آنان شر است، به‌زودی در روز قیامت آنچه به آن بخل ورزیده اند، طوق گردنشان می‎شود”.
2-1-3-2 – داوری
دین در موضع داور نهایی برای فصل خصومت میان انسانها نیز نقش ایفا می‎کند. منفعت طلبی انسانها، گاهی موجب نزاع و درگیری میان آنان می‎شود. بهترین داور در حل چنین منازعاتی آن است که با رعایت همه جانبه منافع انسانها به داوری بنشیند و به مصلحت دنیا و آخرتشان قضاوت کند.
“…فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیه‏..”.:46
…پس خداوند پیامبران را به عنوان بشارت دهنده و هشدار دهنده برانگیخت و با آنان کتاب حق را فرستاد تا در میان مردم در آنچه که در آن اختلاف کردند حکم کند.
با توجه به دو نکته گفته شده، یادآوری این مهم لازم است که دین، عقل انسانها را یاری می‎دهد تا به حقایق مورد نیاز دست یابد; و نیز محکی است برای سنجیدن صحت و یا نادرستی دستاوردهای عقل بشری. چرا که انسان به رغم همه توانایی اش در یافتن خوبی ها، گاه اسیر هواهای نفسانی می‎شود و از این روی باید نیروی بازدارنده و هدایتگر دیگری مانند دین در کار عقل دخالت کند.
2-1-3-3- بیان مسئولیت‌ها
هدف دین هدایت انسان هاست و هدایت انسان جز با ایمان و عمل کردن به مسئولیت هایش تحقق پیدا نمیکند. این مسئولیت در صورتی حقیقی است که از طریق وحی ابلاغ شده باشد؛ و در این صورت است که تکلیف آور است وکسی نمیتواند مدعی شود که تکالیفش را نمی‌دانسته است
“إِنَّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِیسى‏ وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَیْمانَ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً؛ وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَ کَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَکْلِیماً؛ رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً”؛47
ما به تو وحی کردیم همان‌گونه که به نوح و انبیای پس از او وحی کردیم و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی کردیم و به داوود زبور را دادیم; و فرستادگانی که پیشتر داستان آنها را برای تو گفته ایم و فرستادگانی که داستان آنها را برای تو نگفته ایم و خداوند با موسی به گونه مخصوصی سخن گفت. فرستادگانی بشارت دهنده و هشدار دهنده; تا پس از فرستادن آنان مردم را بر خدا حجتی نباشد و خدا توانا و حکیم است.
2-1-3-4- معرفت جهان
علاوه بر نکات گفته شده، دین به انسانها می‎آموزد تا خود را با عالمی که در آن زندگی می‎کنند هماهنگ سازند. چرا که بدون چنین هماهنگی میان انسان و جهان پیرامونش، تداوم زندگی برایش دشوار می‎شود و احساس پوچی و بیگانگی به او دست می‎دهد.
انسان‌ها، اگر چه در ساختن عالمی که در آن زندگی می‎کنند نقشی نداشته اند و یا ممکن است از آغاز و انجام آن اطلاع چندانی هم نداشته باشند، اما تفسیر و تحلیلی که دین برای آنان از عالم ارائه می‎کند بسیاری از دغدغه‌ها و رنج های زندگی را هموار می‎سازد. او را به آینده و زندگی اش امیدوار می‎کند. از بحران روحی نجات می‎بخشد و با مشکلات و سختی‌ها و نا گواری‌ها سازگار می‎نماید. از ظلمت توهمات و احساس پوچی و بی معنا بودن بیرون می‎برد و در شرایط مساعد قرار می‎دهد.
“وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور”48 و ما موسی را با آیاتمان فرستادیم که؛ قومت را از ظلمت‌ها نجات بده و به سوی نور ببر.
انسان مؤمن و دیندار، خود را بنده خدا و عالم را مخلوق او می‎داند. مخلوق خدایی مهربان که چتر مهر و لطفش بر همه چیز سایه انداخته است. او مشیت خدا را در همه حال و در هر چیز لمس می‎کند و با چنین دریافت و احساسی بار مسؤولیت و تعهدی را بر دوش خویش حمل می‎نماید. همواره درباره عالم احساس مثبت دارد و به همه چیز به دلیل مخلوق و آیه خدا بودن عشق می‎ورزد.
2-1-3-5-نشاط‌بخشی به زندگی
دین پناهگاه معنوی در وضعیت‌های دشوار و سخت و نشاط بخش و امیددهنده در شرایط آسایش و آرامش است. نیرویی تمام ناشدنی که وقتی همه او را تنها می‎گذارند، در او نشاط و شور ایجاد می‎کند. دین از آن جهت که عالمی سرشار از خیر و نیکی به انسان معرفی می‎کند، مؤمن را در سخت ترین حالت‌ها مملو از لذتی خاص می‎نماید.
دین در حالت فقر با توکل و در حالت غنا با پرهیز از خودخواهی و طغیان، انسانها را متعادل پرورش می‎دهد؛ و چنین است که انسان از حالت خشک و بی رمق مادی نجات می‎یابد و طراوت و مصونیت پیدا می‎کند.

” مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُون”‏؛49
هرکس عمل صالح انجام دهد از مرد و زن در حالی که مؤمن است، برای او حیات طیب و دلپذیر فراهم می‎آوریم.” متقابلا کسانی که از دین و یاد خدا گریزانند، اگر چه غرق در نعمت و رفاه باشند احساس دلتنگی و سختی دارند.
“وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ أَعْمى؛50
هر کس از یاد من روی بگرداند، پس برای او زندگی تنگ و سخت است و روز قیامت او را کور محشور خواهیم کرد.” زندگی با معنویت و به تعبیر قرآن حیات طیب، زندگی به دور از پستی و رذالت و فساد است و آمیخته با نشاط روحی.


پاسخ دهید